"توی تاکسی نشسته بودم . مسافر ها هر کدوم یه جمله می گفتند...

یکی شون می گفت : نه! هیچ خط دیگه ای کرایه شو اضافه نکرده

اون یکی می گفت : خانم راست می گن! منم ندیدم

خلاصه هر کدوم یه نظری میدن

راننده بنده خدا هم خیلی آروم سعی می کنه توضیحاتی در مورد روند افزایش قیمت سالیانه کرایه ها بده. کلافگی رو تو حرفاش حس می کردم...فتیله ی این بحث نیمه روشن، نیمه خاموش بود و برای اثبات به حق بودن اون چه فکر می کردند در تلاش بودند... و اما من می دونستم که حق با رانندس و به حرف بقیه مسافر ها فکر می کردم.

فکر می کردم که چقدر توی زندگی مون لحظه هایی هست که برای اثبات خودمون انرژی می ذاریم؟!

چقدر تو زندگی مون از روی نا آگاهی، ادعای آگاهی سر دادیم؟!

خدایا تمام این لحظه ها رو از همه مون بگیر!"

اول هم از من بگیر خدای مهربونم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 22:40  توسط یک برنامه ساز  |