چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
(سعدي)
آدمي نمي تواند سر را راحت بر زمين گذارد
و در اطراف او هزاران تن در رنج و محنت باشند .
آدمي نمي تواند در باغ تفرج كند تا بيگناهي
دست و پاي بسته در گوشه اي افتاده است .
آدمي نمي تواند بي دغدغه خود را سير كند
در حاليكه هزاران زن و مرد و كودك ،
دهانشان براي لقمه ناني باز است
و نمي تواند سر فراز و سر بلند باشد
و احساس شادي و سعادت كند
در حاليكه پدراني سر افكنده و شرمنده همسر و فرزندان خويشند
و نمي توانند که از فقر سر بر آورند.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:48  توسط یک برنامه ساز
|
درباره وبلاگ
رادیو چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. در این فضا بیشتر می خواهم شنونده باشم تا گوینده. می خواهم بیشتر بخوانم تا بدانم. نمی خواهم دیکته گویم، چرا که می ترسم به قول شادروان جلال آل احمد از دیکته به دیکتاتوری رسم. می خواهم بیشتر از رادیو بدانم ... تنها صداست که می ماند!